تبليغاتX
متافیزیک و فيزيكِ ذهني

متافیزیک و فيزيكِ ذهني

اندیشه درباره ی متافیزیک

پیشگفتار 73

 

از این پیشگفتارها اگر چیزی بدست نیاید . تنها نکته ای که می توان از آن استنباط کرد این موضوع است که دیگر ما نتوانیم برای کیف اخلاق از دستگاه عقلانی سود بجوییم همچون کانت - عقلانی به معنای استثنا ناپذیری یا تعمیم پذیری - یا از این مبحث که سیجویک در باب عدالت می گوید .

این ضروری است که ترس از حالات مشابه یا شوق در حالات مشابه ، دلیل نیست و گرفتار سولیپسیسم است .

اینکه ما سه گزاره ی متافیزیکی را جدا کرده ایم .

و ما باید از ضرورت به مثابه همان گزاره بحث کنیم برای در امان بودن از مغالطه .

اما این بدین معنی نیست که دستگاه فلسفی اخلاق کانت اشتباه است . نه .

باید به این مبحث بیشتر پرداخت

 

+ نوشته شده در  جمعه یکم آبان 1388ساعت 4:12  توسط سینا مشایخی  | 

پیشگفتار 72

اندکی در این مبحث بیاندیشیم که آیا "دروجود" هدفمند است؟

از این مبحث چه منظوری را می توانیم متصور شد

اینکه دروجود عبث نباشد بحث دیگریست

در ساحت دروجود چیزهایی پدیدارند  که معنادار و کیف پذیرند اما این به معنای هدفمندیست .

هدفمندی چه به معنای اخلاقی یا عقلی مورد مناقشه دروجود است .

حال ما این مبحث را بیرون از دیگر دروجودها در ساحت انسان محدود کنیم چه .

انسان آیا در جهان بسته ی انسان متصور است؟

حقیقت اینست که ما از این چارچوب جدلی می خواهیم بگسلیم درون جهان باز دروجود

تمام همّ ما همین است .

 اینکه انسان بدون دروجودهای دیگر بی معناست و به عبارتی هدفمند بودن نوعی بی معناست زیرا آزادی بدون اراده بر خارج بی معناست .

اما آیا این بدین معناست که منطق عقل یا بن پارهای اخلاقی عبثند ؟

این اشکالی بزرگ است که تمام دستگاههای متافیزیکی جبری و مجردند . اینکه ما چیزی را کیف می کنیم که در ساحت دروجودی مایند .

مغالطه ای اینجا رخ می دهد که چارچوب بسیاری از دستگاههای متافیزیکی بسته را که بر حرکت پایه بسته اند را دچار تزلزل می کند.

حرکت جبر است اینکه دروجود بسمت فیزیک ذهنی دیالکتیک دارد هر چند ما بازه را به این صورتیکه فیزیک ذهنی می تواند پایه در بازی هم داشته باشد تخفیف داده ایم و تنها حرکت ما حرکت قبض و بسط در فیزیک ذهنی های بن دار در گزاره های متافیزیکی خیر و وجود و عدم است که بن پاری اند .

اما آیا این به معنای هدفمندی است؟

خیر .

هدف اگر به معنای قوه و فعل باشد . نه .

بازه ی دروجود با انسان بسته نمی شود .

و این مغالطه ای بزرگ است که فیلسوفان با آن دچارند

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم مهر 1388ساعت 3:17  توسط سینا مشایخی  | 

پیشگفتار 71

از زمان ریاضیات را بگیریم . از زمان حرکت را بگیریم . از زمان به عبارتی وقت را بگیریم .

آیا قوه و فعل معنی دارد ؟

حقیقتش می خواهیم به این مبحث برسیم که دخول "دروجود " در فیزیک ذهنی کیف زمان است ؟

هر چند تخصصن ملاصدرا نمی دانم اما آیا حرکت جوهری – جواهر مجرد حرکت ندارند بر خلاف ناصرخسرو و نوافلاطونی ها که حرکت را تا در ساحت عقول و مجردات می دانند .- کیف زمان است؟

زمان دروجود معنا دارد؟

این حتمیست که زمان بمعنای سبق و لحوق در ساحت کیف بی معنیست اما بسط و قبض در فیزیک ذهنی دارد . نه اینطور که از قبض به بسط بگراید – توجه کنید که بحث عرفانی نمی کنم هرچند از واژه های عرفانی سود می برم –

چگونه؟

ما برایِ فهمِ چیزها از ساده ترین ابزارها و چارتها استفاده برده ایم همچون ریاضیات یا حرکت امتدادیِ هندسه . اما مبحث تخلیط همیشه مشکوک و بی پایه در فهم پدیدار می شود .

زمان پدیدار است ؟

دروجود در زمان پدیدار است ؟

گزاره ی اخیر مهمل است .

اما اینکه زمان همچون عدم ِ هایدیگر قبض و بسطِ خود خواهانه و نا پدیدار داشته باشد جای تامل است .

آیا زمان متافیزیکی است ؟

زمان در متافیزیک راه ندارد

اما آیا زمان در فاصله ی دروجود و فیزیک ذهنی راه دارد . تعین عدمی – بدبختی اینجاست که ما منظورمان هی گیر عدم هایدیگر و فهم عمومی عدم و یک عالمه پوسته می شود و معنا گریز – بماند .

اینرا بگوییم که زمان موهوم نیست . زمان دهان فیزیک ذهنیست برای بلع و تُفِ دروجود .

یک همچین چیزی چون حرکت ! جوهری دروجودی – گشایش و واپس روی -

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم شهریور 1388ساعت 3:30  توسط سینا مشایخی  | 

پیشگفتار 70

بحث impression   را با این بحث پایه ای شروع می کنیم که آیا ما علت و معلول فلسفی را از علت و معلول تجربی می فهمیم . یعنی اول بشر دیده است که آتش علت سوزاندن است و سپس در طول زمان تجربی به این اصل کلی رسیده است که آتش همیشه می سوزاند . آتش علت سوزاندن است . – علت معلول را درون خودش دارد و با نبود علت معلول نیز نیست –

خب آیا ما به این طریق علت و معلول فلسفی را فهمیده ایم . واحد ریاضی را همچون اینکه به این بچه دبستانی انگشتانش را نشان می دهند یا تیله ی بازی اش را ؟

این دقیقن بحث حدوث و قدمی است که ما در پیشگفتارهای قبل به مبارزه با آن پرداختیم یعنی تمام آنچیزی که ما به وضوح زبانی از آن می گذریم بی دقت بر آنها مهمل اند – اکثرن - .

چگونه ؟

در بحث اراده گفتیم که اراده برون زا نیست . نیرویی نیست که بر خارج تاثیر بنهد . چنین اثبات چنین چیزی در نفس محال است ؟

چگونه چنین چیزی بوجود می آید که نفس بتواند چیزی را بخواهد ؟

آیا این خواست بیرون از خود است ؟ از تا ثر است ؟ چگونه نفس متاثر است و دارای خواست .و اراده در این دو معنی کجای کار است هم تاثر است و هم متاثر ؟ و مغالطات چند وجهی دیگر که از سادگی نمی بینمشان بخاطر گولِ زبان .

اینکه نفس متاثر از چیز خارج می شود و سپس آن را اراده می کند؟

اما اراده این نیست

اراده ی تشنگی بدون آب معنا دارد

اراده ی قدرت بدون قدرت بقول نیچه

یا اینکه بگوییم خواستِ اراده! موهوم است که در مبحث شناخت شناسی وارد می شویم که مبحث پیچیده ایست که بماند .

اما اینطور نیست که چون ما امروزه از فیزیک ذهنی علت و معلول باخبریم و با آن می توانیم علت و معلول را به کلام آوریم پس علت و معلول تجربی بر عقل متاثر است .

ما با حیطه ی عقل اینگونه نمی توانیم بر خورد کنیم  چه رسد با حیطه ی وجود .

کمی راجع به عقل بگوییم که بازه ایست تا حدی تعریف شده – بر خلاف متافیزیک –

این چیز واضحیست که تا شما – معقل – علت و معلول تجربی را به کناری ننهد نمی تواند علت و معلول عقلی را کیف کند . تطابق باعث دوری است . مثلن معلول ذات شی نیست . معلول خود شی نیست . ما در فیزیک کدام علت و معلولی را می توانیم مثال بزنیم که علت و معلول فلسفی باشد . علت و معلول وجودی . یا در فیزیک واحدی را مثال بزنیم . اینها در متافیزیک اند یا در حد عقل که فیزیک ذهنی ها را می تواند بقول کانت مقوله کند .بماند .

یکی از مواردی که باعث شده است که متافیزیسین ها علت و معلول را به بازه ی متافیزیک تسری دهند توجیه بوده است .

ما هنوز هیچ از متافیزیک نمی دانیم .

تا بازه ی فیزیک ذهنی ها در فیزیک و ذهن بپوشند و فیزیک و ذهن در فیزیک ذهنی ها . و این باز هیچ شناختی به متافیزیک نیست .

وجود و عدم و خیر شناختنی نیستند .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم شهریور 1388ساعت 4:6  توسط سینا مشایخی  | 

پیشگفتار 69

اینطور نیست که ضرورت ربطی به فیزیک داشته باشد

مثال را به فمینیسم برگردانیم – محض تطابق –

اینکه بگوییم که ضرورت فمینیسم از فیزیولوژی زن است .

اینگونه نیست .

اگر از مبحث مغالطه ی پدیدار بگذریم . مبحث اینست که زسیدن به تفکر درباره ی موضوعی به منزله پدید شدن آن نیست  .

ساده است . اینکه ما به فهم ضرورت فمینسیم برسیم یا حتی به فهم فیزیولوژی در فهم یا تاثیرهای اینها  به این معنی نیست که اینها قبلی و بعدی یا مربوط و خاستگاه هم اند .

ما بعلت همجواری با زبانِ اتوماتیک به این مغالطه ها دچار می شویم

همجواری با ترجمه ها . ترجمه ها مغالطه های عجیبی اند . اینکه ما مثلن لغتی جدید – فیزیک ذهنی ای جدید – را از فلسفه ای می گیریم و برابرش کلمه ای می نهیم که خود فیزیک ذهنی ای مجزا داشته است و ایندو در طی قرونی در هم می تنند در حالی که اصل فیزیک ذهنی مرجع راهی دیگر را دارد می رود ( در بحث اراده کمی از آن گفتیم ) بماند

اینطور نمی شود دید که خودِ فیزیولوژی برخاسته از ضرورت باشد !. بدن زن در مقابل بدن مرد . بینی در مقابل دهان . سنگ در مقابل خزه . در متافیزیک اینها علی السویه اند . در وجودند .ارزش و شدت و ضعفی نیست . همانقدر که درک در وجود درون فیزیک ذهنی ای همانقدر سنگ درونش است . تفکر بی معنیست .

اگر بخواهیم مثال بزنیم باز مبحث فیزیک ذهنی است که ضرورت را ایجاب می کند .

با دانش بر فیزیک ذهنی ما فیزیک ذهنی را کیف نمی کنیم .

مثلن تو برای یک  مذهبی هزار دلیل و برهان بر ضد اخلاق و خدا  بیاور آخرش اگر نیچه را دوست داشته باشد .تفسیر خدایی از آن می کند . نمی شود . اگر پرده ها را بشود کیف کرد .

نه اینکه این مطلب فهم ناپذیر و زبان گریز باشد . نه .

می شود فیزیک ذهنی آن را کیف کرد . چگونه ما علت و معلول را فهمیده ام . نه علت و معلول تجربی بلکه علت و معلول فلسفی را .

در پیشگفتاری باید به مغالطه ی انطباعات و تاثرات هیومی بپردازیم . تجربه و فلسفه .

اگر فیزیولوژی با کارکرد ربط معلوم دارد و عقلانی که مشخص باشد آنگاه این بدین معنی می شود که خود فیزیولوژی گُتره ایست ؟

ما همه چیز را متافیزیکی نمی کنیم . فیزیک ربطی به متافیزیک ندارد اما این بدین معنی نیست که فهم چیزها باعث شکل گیری چیزها شوند .

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم مرداد 1388ساعت 15:25  توسط سینا مشایخی  | 

پیشگفتار 68

بگذارید درباره ی ضرورت فمینیسم چه می توانیم بگوییم .

چه کسی این ضرورت را می سازد .

ضرورت این گزاره که مثلن " ضرورت زن با ضرورت مرد فرق می کند ".

این گزاره از کجا پیدایش شده است . بار گرفته است . آیا فبل اینکه "زن" به این گزاره برسد معنایی نداشته است . یا زنی در بازه ی ضرورت قیاسی آنرا بیان کرده باشد .

داریم دور می رویم .

امروزه این ضرورت است که باید جهان مردانه – خدای مردانه ، اخلاق مردانه ، زندگی مردانه ، تفکر مردانه و ... – به فضای زن نیز وقع بنهد .

آیا عقل مردانه معنی می دهد ؟

ضرورت مردانه .

آیا ما با "در وجود" کیف کننده ی دیگری مواجهیم ؟ و ضرورتی دیگرگون .

این مسئله شاید به متافیزیک ما خللی وارد نکند چون ما تعقل را شرط کیف نمی دانیم و اینکه همه ی دروجود ها نسبت به کیف متافیزیک یکسانند . چون ربطی بهم ندارند .

اما اگر مبحث تعقل باشد این مبحث دچار چالش است . با دیدن تمام توجیهاتی که شده است باز چارت و دستگاه فرو می پاشد به نوعی دوآلیسم .

این گزاره ها را ببینید

اخلاق مردانه به اصول متوسل می شوند اخلاق زنانه به جزییات و مفردات .

     هم جنس گرایی زنان تفوق مردان را تحدید می کند

تعقل یا استدلال اخلاقی زنان و مردان متفاوت است .

عقل زنان – حفظ آبرو- برای محکم کردن زنجیر سرکوب ایشان بکار می رود نه گسستن این زنجیر ها.

(از کتاب مبانی فلسفه ی اخلاق – هولمز – انتشارات ققنوس )

بیایید دقیقن به این حرفها بیاندیشیم . شاید نوعی ترس از آگاهی زنان و تاثیر آن بر روابط مرد بر زن این افکار را مهم کند .

اما اینها در مبحث ضرورت بی معنی اند .

چه ضرورتی فمینیسم را بر ساخته است که به اندیشه بیاید .

آیا اندیشه فمینیسم را ساخته است /

آیا اندیشه ضرورت را می سازد .

یا فرهنگ یا جامعه یا ترس...

خیر .

ضرورت بر ساخته نیست . ما ضرورت را در می یابیم . از زمان مبراست .

اراده ضرورت است مثل علت تامه و معلول و ربطی به اندیشه ندارد . اما می شود انرا به تجرد عقل اندیشید اما این لزومن آن باشد نیست . زیرا ذهن به ضرورتِ وجودی محیط نیست  . ما ساحتهای متافیک بر ما را نمی دانیم ما ساحتهای فیزیک ذهنی را نیز بر خودمان نمی دانیم ناخواسته ایم تا هنگامی به اراده ضروری شود .

در وجود چه ؟

در این پیشگفتار برخلاف رویه ی پیشین زیاد توضیح غیر محصلی داده ایم و زیاد پرت شده ایم .

اما اینگونه نیست که ما با توضیح و فهم فمنیسم ضرورت فمینیسم را در ساحت در وجودئ خودمان بیابیم .

نه این چیز واضحی ایست که ما با کیفش به اراده و ضرورت پی می بریم .

هیچ در وجودی با فهم ضرورت اراده ی متخلق آن ضرورت را نمی یابد .

آیا کیف به محیط بسته است .

آیا کیف به حرکت اندیشه بسته است .

ببینید بحث را با ارزش خلط نکنید .

ما نمی گوییم فهم فمینسم ارزشی است یا چه .

ما داریم بحث ضرورت و اراده را پیش می کشیم درون موضوعی تازه چارت بسته شده و" نو حرف" تا تارهای نامریی این دو مسئله ی فلسفی را بهتر بفهمیم .

ورنه این مباحث فیزیک ذهنی هیچ باری در متافیزیک ندارند .

به تطابق افتادیم برای لیزی مبحث اراده و ضرورت .

در پیشگفتار بعد از علی السویگی زمان در متافیزیک می گوییم و مغالطات چند دستگاهی در زمان و و مغالطه ی نسبیت زمان .

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم مرداد 1388ساعت 3:23  توسط سینا مشایخی  | 

پیشگفتار 67

در این پیشگفتارکمی درباره ی اراده می گوییم تا از آنجا ضرورت را بهتر توضیح دهیم .

اراده در زبان عرفی و اختلافش با اراده ی فلسفی و آنچه فیلسوف از اراده زعم می کند در دعوا و توجیه اراده .

در زبان عرفی فارسی ما اراده را نوعی توانایی می دانیم مثلن اراده ی انجام دادن کاری . در اراده نوعی بار ِ کنشگر و نیرو موجود است که باعث عمل می شود . به عبارتی نوعی نیروی انجام کار است که به خارج تحمیل می شود  . مثل اراده می کنم که دروغ نگویم . اراده می کنم که کاری را انجام دهم .

حال بیایید این گزاره را با این گزاره مقایسه کنیم که می گوید که دانه ی لوبیا اراده دارد که به ساقه ی لوبیا تبدیل شود . اگر اندکی توجه کنیم مغالطه ی درون زبان عرفی در زعم اراده را می بینیم .

اما اراده در فلسفه اینگونه نیست . اراده به معنای خواست است . چگونه اراده می کنیم ؟ . چگونه شوق پیدا می کنیم ؟ سوالی عجیب است . چگونه خواست آب به تشنگی پدید می آید . اراده پس رفت است . نه برون زا . شاید خنثی نباشد اما اینطور نیست که به کنش خارج گرش شناسا باشد . و اینجا مغالطه است . برای شناخت اراده اینکه مثلن نیچه اراده را معطوف به قدرت بداند بدین معنیست که خواست پس خواه ِ قدرت است – آنچه در نفس است به ما به ازای نفس – بی زمان – یا آنچه اپیکور از خواست , لذت زعم کند یا هابز ، صیلنت ذات .

در آنصورت ضرورت بی معنی خواهد بود . ببینید اصول فلسفی را نمی توان بر چیزهای قبلی اما توضیح نداده بنیان نهاد . چیزهایی واضحند در زبان اما در بن پارها بی معنی اند . و دچار مغالطه
+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم مرداد 1388ساعت 1:27  توسط سینا مشایخی  | 

پیشگفتار 66

 

چه فرقی میان حرف ما از "آنچه رخ داده است" با آنچه هوسرل از پدیدار می گوید وجود دارد . حمله ی ما به "من" دکارتی است . مغالطاتی که از این راه رخ می دهد را زمانی باید درست و حسابی جمع شد و نوشت . سر فرصتی فارغ . متافیزیک را ما در نمی یابیم . در ذهن . نه اینگونه نیست . نه اینکه کشش را ذهن یا "من " در یابد . شاید زمانی ما این بازی را آموخته ایم و این بزرگترین چالشی است که دکارت و حیث التفاتی با آن سر و کار دارد .

اینگونه نیست که تنها کلی انگاری – که البته تمام منظور ما این نیست – دچار  بی پایگی شود ، نومینالسیم سوراخ های بدتری دارد . و بدتر اینکه به التفات و پدیدار مستمسک شویم .

اینکه همه چیز با ذهن شروع شود . شروع چه ؟ . اینکه شوق درک شود پوسته ای می شود به راه نیافتن به فیزیک ذهنی . اگر زمانی ما فیزیک ذهن را در ذهن بجوییم . انگاه فیزیک ذهنی اخته است .من و فیزیک ذهنی نه اینکه "دروجود" و فیزیک ذهنی .

اینجا فلسفه و مسایل فلسفی رخ می دهند یعنی هنگامی در خور فضا می شود . در کنشی بزرگتر از ذهن و من .

یعنی "دروجود" .

  

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم مرداد 1388ساعت 1:45  توسط سینا مشایخی  | 

پیشگفتار 65

 

اینکه کل بزرگتر از جزء یاشد ضروری است . درون دلش است . با همند . اینکه علت هنگامی تام باشد معلول است . جدای هم نیستند . بی زمان یا هر چیز دیگر . در هنگامِ شدن . آنچه رخ داده اش نامیده ایم . در اخلاق نیز اینگونه است هنگامی از ضرورت می گوییم یعنی "آن" یعنی وقتی گزاره ای ضروری باشد رخ داده اش باید پنداشت . هر چند شاید مثال درست نباشد اما این گزاره که می گوید " فرض انسان بعنوان وسیله نادرست است " یا گزاره ی ایجابی – هر چند به پیروی از پوپر گزاره های ابطال ناپذیر را قبول ندارم – " انسان حق حیات دارد " – با فرض حل شدن واژه ی حق حیات -. این گزاره ها ضروری اند در اخلاق .

اما به این گزاره توجه کنید که "مردان با زنان برابرند"یا بقول فمینیست ها "زنان/ مردان با مردان/زنان برابرند "ما با نگاه به این گزاره ضرورت را می توانیم بفهمیم که چگونه "شده " است . می دانیم زمانی این گزاره مضحک بوده است اما ضرورتی آنرا ساخته است که امروز می توانیم رویش به بحث بنشینیم و ضرورتش را ببینیم . اگر زیاد به این گزاره بپیچیم درست نمی توانیم بفهمیمش . اما این گزاره را پوپری ببینیم . " زنان با مردان نابرابر نیستند  " اگر ما زمانی به داین ضرورت رسیدیم که زنی در برابر مردی به نا برابری باید مورد قضاوت باشد این گزاره ی اخلاقی ابطال می شود . در هر مورد . ضرورت اخلاقی اینچنین است . آنچه گزاره ی متافیزیکی خیر ما را بدرون فیزیک ذهنی خیر و اخلاق به شوق می کشد .

آیا بن پارِ زن این ضرورت را ساخته است . به این موضوع خواهیم پرداخت.

حدِ ضرورتِ آنچه ما از ضرورت وجودی بر فیزیک می گوییم حد فیزیک است آنچه وجود قوه های"در وجود"را متعین می کند .

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم تیر 1388ساعت 0:57  توسط سینا مشایخی  | 

پیشگفتار 64

 

ما در فلسفه / اخلاق / حقوق ضرورت های متفاوتی داریم .

اگر بخواهیم از ضرورت اخلاقی بگوییم باید بر مبنای آنچه شوق در خیر است و اگر فلسفه آنچه وجود و در حقوق جامعه .

بحث ضرورت بسیار مهم است .

اینکه حقوق زن بوجود می آید .

یا فمینیسم اخلاقی . متاسفانه در ایران زیاد به فمینسم نپرداخته اند .

فمینیسم باعث انقابی در حیطه ی اخاق شده است .

بحثهایی که ساحت ذهن را فراخ تر می کند و ضرورت دارد که کتابهای کلاسیک فمینسیم به فارسی ترجمه بشود .

اما ضرورت اخلاقی در فضای خیر .

دیگر موقعش است که رساله ی ما بر دهد .

ما ضرورت را در فضای گزاره ی متافیزیکی خیر چگونه تحلیل می کنیم . اینرا در پیشگفتار بعدی توضیح می دهیم .


این کتاب رو پیشنهاد می کنم برای ترجمه :

 vindication of the right of woman (new york :modern library /2002 ) first published in 1792

از خانم مری وولستنکرافت - دفاع از حقوق زن -

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم تیر 1388ساعت 0:28  توسط سینا مشایخی  |